شمارهی اول/صفحه چهارده
آشپزی کنیم و لذت ببریم...
نام این حلوا "هموطن" است. وقتی میپختمش به یاد کشتهشدگان جنگ بودم و قلبم برای همهیشان فشرده بود چه ایرانی، چه آمریکایی و چه اسرائیلی.
جنگی که نه لازم بود پیش بیاید و نه باید پیش میآمد و بیشتر به فریبی قدرتمند شبیه است. دامی برای مهاجم! گویی دست تقدیری ست که انتقام میگیرد. همان یک کشته اول از ایالاتمتحده آمريکا این زنگ را در ذهن من به صدا درآورد. موضوعیت ایران و بطور کلی خاورمیانه جدا و متفاوت است. ما ملت شهادتیم، ما پارتیزانیم، ما ساکنان خاورمیانه پرتلاطمیم، بیثباتی ثبات ماست، تحول زندگی ماست، ما خیلی زود دلزده میشویم و حوصلیمان سر میرود، ما به راحتی پذیرای نویی هستیم و حتی سراغش میرویم. بر عکس آنها، آنها که به ما حمله کردند که به ما ببازند! بنیان آنان بر ثبات است و اینبارهم به راحتی فریب ما را خوردند و پیش آمدند. تا کنون کودکانی را دیدهاید که بزرگتر را عصبانی میکنند و خندان کتک میخورند و میروند پی کارشان؟ و قبح عمل برای بزرگسال میماند؟
خلاصه که این جنگ از آن اتفاقاتی ست که باید جلویش گرفته میشد و نشد. از آن دست حوادثی که عقل را از تمدن ناامید میکند و به توحش میدان میدهد. زیستن در حیات وحش همیشه زیبا نیست و در واقع مشقاتش زیاد است.
آرد، آب، روغن و شکر همگی با هم مخلوط میشوند و محلول حاصل روی حرارت هم زده میشود تا وقتی که قوام بیاید و در تابه جمع شود و به دست نچسبد.
در ظرف کشیدم و صافش کردم و با شيرهی انگور تزئینش کردم.
دونالد تو سوختی!
🖋به قلم سردبیر

